سيد محمد كمره اى

260

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

من باشيد من قانعم . ملك هم از فرط غرورى كه داشت معين السادات را وكيل مىكند كه در عمل فريمان و كاروانسراى امير برود عارض شود . بعد معين السادات هزار تومان به عنوان قرض از ملك مىگيرد . مدتى مىگذرد ملك مطالبه هزار تومان را مىنمايد . معين السادات مىگويد من چندين هزار تومان از تو حق الوكاله و العمل طلب دارم و مىرود عارض مىشود و نصف كاروانسراى امير را كه مال ملك بود از بابت حق العمل او ، محاكم توقيف ، و به او مىدهد . ملك هم دق كرده مىميرد . ساعت چهار از شب رفته به خانه مىرسم و مشغول نوشتن بودم . ساعت پنج از شب رفته در مىزنند ؛ ميرزا سيد يوسف مهاجر كه حاليه جزو ژاندارمه [ است ] مىگويد جديدا به طهران از سنجابى و جاف آمده‌ام ، وارد ، من هم همين‌قدر كه آدم درستى به نظر نيامده و از حال روحى او هم مطلع نيستم . اظهار داشت اخويم به مرض حصبه دو ساعت است كه فوت كرده مخارج هم ندارم و آبرو هم دارم . من هم يك تومان از احمد قرض كرده به او دادم و رفت . بعد چايى خورده ، سحر نان و آبگوشت بزباش خورده بعد از توپ خوابيدم . [ امور روزانه ] پنجشنبه سيم رمضان . - دو از دسته گذشته بيدار شده توى باغچه‌ها قدرى گردش و وجين نموده ، بعد به نوشتن كاغذهاى كمره و بروجرد مشغول شده چهار به غروب پاكت‌ها را احمد پستخانه برده ، فاطمه دختر ننه باقر آمد ، بيچاره باقر هم گفت كه مرحوم شده . من هم تا دو و نيم به غروب منتظر يمين الملك كه گفته [ بود ] چهار به غروب مىآيم شده ، نيامد . بيرون رفتم ، به منزل آقاى آقا على نجم‌آبادى ، قباله و قبض وجه و قبول اجاره معامله با عين الملك را كه سنه ماضيه 29 رجب نموده بودم و به مهر آقاى آقاعلى اين معامله ديّم نرسيده بود رساندم ، گرفته ، يك رساله صلاح امروزه به آقاى آقاعلى و چهارهزار دينار به آقاى آقا مجتبى داده بيرون آمدم . سبزه‌ميدان يك جين كبريت از دكان سيف الله خريده به دكان آقا ميرزا محمد على صراف رفته قدرى نشستم و صحبت نموده ، شبى را وعده گرفت بروم منزلشان . تعيين را به بعد قرار گذاشتم بعد بلند شده نيم به غروب آقا ميرزا صدر الدين را ديده گفتم پول‌هايى كه نجم‌آبادى در نهاوند به تجار داده و برات به طهران گرفته ، سردار اسعد به من قول داد كه هركس به او [ اسم ] آن تجار يا تجار طهران [ را ] كه حواله به آن‌ها شده